یکی نیست بگه الان چی عایدت شد با این همه حرص خوردن؟ جز تنگی نفس گرفتن و خرد کردن اعصابت...اصلا چرا وقتی گفت حضوری بخریم نگفتی بیخیال وقتی میدونستی نمیخواد اونقدرا هزینه کنه و مشخص بود تهش میخواد با یه تیکه جنس بدردنخور سرو تهش هم بیاره...تهش رفتی و گفت از 2 و خورده شروع میشه و دست از پا درازتر برگشتید... اصلا مگه من گفتم اون پولشو بده؟... فقط باعث شد مچ پامم به فنا بره... اصلا همينطوری سرش انداخته پایین میره.... اصلا مهم نیست من پشتشم یا نه.. یه چند لحظه بخاطر تنگی نفسم وایسادم ولی دیدم اصلا متوجه نشد و همینطوری میرفت :(آخرش چی شد؟ برگشت گفت خب با پول خودت میخواستی بخری میخریدی چرا به من گفتی؟ خب مگه تو نبودی میگفتی نخررررر و با من مشورت کن... اگه این که کل وسایل خونه رو خودم میگیرم دیگه... چه نیازی به حضور گرم و پر مهر تو هست؟ سر تلفن نگفتی مشورت کن باهام ؟ :/ میز عسلی همین نبود؟ :/+ باز اینبار برگشته میگه منظورم گشتن مجازی بود :/ خب چشم نخوری اونو که خودم میتونستم.... و گشتم اونو پیدا کردم ولی به لطف حضورت و کش دادن ماجرا اونم نه خریدی نه گذاشتی من بخرم و موجودیش تموم شد
نویسنده : طاها شریفی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
2 بهمن
1402 ساعت: 6:08